درس اول ادبیات دهم (چشمه)

درخواست حذف این مطلب
درس اول چشمه شعر «چشمه و سنگ» در قالب مثنوی سروده شده است. وزن شعر مفتعلن، مفتعلن، فاعلن بوده و در حوزه­ ی ادبیات تعلیمی و اندرزی و توصیفی نمادین سروده شده است. محتوای شعر را می­توان در فهمیدن عظمت دریا و پی بردن به ناچیزی خود (چشمه) و تغییر نگرش و سکشسته شدن غرور دانست.
1) گشت یکی چشمه ز سنگی جدا/ غلغله­ زن، چهره ­نما، تیزپا چشمه ­ای غوغا کنان، زلال و سریع از سنگی جدا و جاری شد./مفهوم: سرعت و غرور چشمه/ غلغله ­زن: شور و غوغاکنان/چهره­ نما: زلال و شفاف/ تیزپا: شتابنده، سریع/ گشت: فعل اسنادی/ یکی: نشانه نکره/ مصراع دوم قید است برای «چشمه»/ کلمات مرکب: چهره نما، تیزپا/ غلغه زن: مشتق_مرکب/ چشمه: مشتق/ اساس چینش واژه های بیت بر اساس شیوه ی بلاغی است./ «چشمه» در تمام شعر تشخیص دارد./چهره نما: ایهام دارد. 1)زلال و شفاف 2) مغرور/ کلمات قافیه: جدا و تیزپا
2) گه به دهان برزده کف چون صدف/ گاه چو تیری که رود بر هدف گاهی به سبب سرعت بسیارش کفی مانند صدف بر رویش قرار می­ گرفت و گاهی مانند تیری که به سوی هدف برود به سرعت حرکت می­ کرد./مفهوم: سرعت حرکت چشمه/ ی در «تیری» نشانه­ ی نکره است./ تشبیه چشمه (مشبه­) به صدف و تیر (مشبه ­به)/دهان داشتن چشمه: تشخیص/ صدف و هدف: جناس نا اختلافی حرف اول/ قافیه: صدف وهدف
3) گفت در این معرکه یکتا منم/ تاج سر گلبن و صحرا منم در این میدان یگانه و بی­ نظیر منم. منم که سرور بوته­ های گل و صحرا هستم./ مفهوم: غرور و تکبر/ من: نهاد/ یکتا و تاج: مسند/ مفعول فعل «گفت» کل بیت است./ معرکه میدان جنگ، جای نبرد/ گلبن: بوته گل، گل سرخ/ گلبن: ساخت مرکب دارد./ تشبیه چشمه به تاج سر/ تاج مجاز از سروری و برتری/ تاج سر بودن: کنایه از مایه­ ی افتخار بودن، سرور بودن/ قافیه: یکتا و صحرا
4) چون بدوم سبزه در آغوش من/ بوسه زند بر سر و بر دوش من زمانی که جاری می ­شوم ،سبزه­ ها در کنار من، بر سر و دوش من بوسه می­ زنند./ مفهوم: غرور و خودستایی/ چون: حرف ربط، زمانی که/ بوسه: مفعول/ بیت دو جمله است./ بدوم، زند: مضارع اخباری/ دویدن و آغوش و سر و دوش داشتن چشمه: تشخیص/ آغوش من: اضافه استعاری/ قافیه: آغوش و دوش/ ردیف: من
5) چون بگشایم ز سر مو شکن/ ماه ببیند رخ خود را به من وقتی که سبزه ­های پ یچ و تاب را از مقابل خود کنار بزنم (و یا ن و ثابت شوم)، ماه چهره­ ی خو را در من می­ بیند./ مفهوم: خودستایی و غرور، انعکاس ماه در آب/ چون: حرف ربط، زمانی که/ شکن: مفعول/ رخ: مفعول/ خود: ضمیر مشترک و مضاف­الیه/ بگشایم، ببیند: مضارع اخباری/ شکن: پیچ و خم مو و زلف/ مو: استعاره از سبزه­ ها (و یا آب)/ مراعات النظیر میان مو و سر و شکن/ قافیه: شکن و من
6) قطره باران که درافتد به خاک/ زو بدمد بس گُهر تابناک وقتی قطره باران بر روی زمین می­ افتد، گیاهانی مثل جواهر درخشان از آن می ­روید./ مفهوم: باران باعث رویش گیاهان است./ قطره: نهاد/ باران: مضاف­الیه/ درافتد: فعل پیشوندی/ بس: نقش قیدی دارد، در معنای بسیار/ گهر تابناک: ترکیب وصفی/ تابناک: مشتق است/ گهر: استعاره از سبزه و گیاه/ گهر: گوهر، جواهر/ قافیه: خاک و تابناک
7) در بر من ره چو به پایان برد/ از خجلی سر به بیابان برد (قطره) زمانی که در پایان راهش به من برسد از شرمندگی سر را به پائین می ­اندازد./ مفهوم: غرور و تکبر/ سر به گریبان بردن: کنایه از شرمنده شدن/ قافیه: پایان و بیابان/ ردیف: برد
8) ابر ز من حامل سرمایه شد/ باغ ز من صاحب پیرایه شد ابر سرمایه­ اش (باران) را از من می ­گیرد و باغ از من صاحب پیرایه می­ شود./ مفهوم: خودستایی / هر مصراع یک جمله است./ ابر و باغ نهاد­ هستند./ حامل و صاحب: نقش مسند دارند./ سرمایه: مضاف­الیه/ پیرایه: مضاف­الیه/ حامل: حمل­ کننده/ پیرایه: زیور، زینت/ بیت موازنه دارد./ سرمایه: استعاره از باران/ پیرایه: استعاره از گل و گیاه/ قافیه: سرمایه و پیرایه/ ردیف: شد
9) گل به همه رنگ و برازندگی/ می­کند از پرتو من زندگی گل با همه­ ی رنگ زیبا و شایستگی ­ای که دارد، زندگی خودش را از روشنایی من گرفته است./ مفهوم: ف فروشی و خودستایی/ برازندگی و زندگی: مشتق هستند./ برازندگی: شایستگی، لیاقت/ پرتو: روشنایی/ قافیه: برازندگی و زندگی
10) در بن این نیلوفری/ کیست کمد با چو منی همسری در زیر این آسمان آبی رنگ، چه ی می­ تواند با من برابری کند؟/ مفهوم: خود بزرگ­ بینی/ بن: ته، نهاد، در اینجا به معنی «زیر» است./نیلوفری و همسری هر دو مشتق هستند./ نیلوفری: به رنگ نیلوفر، لاجوردی/ بن: نهاد، بنیاد/ همسری: برابری، رقابت/ استفهام انکاری در مصراع دوم، ی نیست.../ نیلوفری: استعاره از آسمان/ قافیه: نیلوفری و همسری
11) زین نمط از آن مست شده از غرور/ رفت و ز مبدا چو کمی گشت دور آن مست شده از غرور به این شیوه حرکت کرد و زمانی که کمی از آغاز مسیرش دور شد.../ آن مست شده: نهاد/ غرور: متمم اسم/ چو: حرف ربط/ کمی: نقش قیدی دارد./ دور: نقش مسند گرفته است./ نمط: شیوه، روش، نوع/ مبدا: آغاز و ابتدا/ آن مست شده از غرور: چشمه/ مست شدن چشمه: تشخیص/ قافیه: دورو غرور
12) دید یکی بحر وشنده ­ای/ سهمگنی، نادرهِ جوشنده ­ای دریای وشنده ­ای دید که وحشتناک و بی­ مثال و جوشان بود./ مفهوم: ابّهت و شکوه/ بحر: نماد عظمت و مهابت/ بحر وشنده: ترکیب وصفی/ بحر وشنده: مفعول/ مصارع دوم: مسند است/ وشنده، سهمگن، نادره، جوشنده: مشتق است./ بحر: دریا/ سهمگن: سهمگین، ترس­ آور، وحشتناک/ نادره: ­بی­ نظیر، بی­مانند/ قافیه: وشنده ای و جوشنده ­ای
13) نعره برآورده فلک کرده کرد/ دیده سیه کرده، شده زهره ­در فریاد دریا آن قدر بلند بود که گوش آسمان را کر کرده بود و با نگاه ترسناک خود وحشت ایجاد می­ کرد و دیگران را می ­ترساند./ مفهوم: عظمت و هولناکی دریا/ دریا نهاد محذوف است./ فعل «بود» در هر سه جمله به قرینه معنوی حذف شده است./سیه: مخفف سیاه/ زهره­ دَر: صفت فاعلی مرکب مرخم، مسند است./واج ­آرایی صامت­ های (ک) و (ر)/ مصراع اول و دوم تماماً تشخیص است./ فلک را کر : اغراق، کنایه از صدای بسیار بلند/ دیده سیه : کنایه از نگاه خشم آلود/ زهره ­در: کنایه از بسیار ترسناک/ قافیه: کر و زهره­ در
14) راست به مانند یکی ز له/ داده تنش بر تن ساحل یله درست مانند زمین لرزه تکان­ های شدیدی داشت و بر ساحل تکیه داده بود و خود را رها کرده بود./ مفهوم: شکوه و مهابت/ راست: قید است و در معنای دقیقاً استفاده شده است./ یله: آزاد، رها/ یله دادن: رها ، تکیه دادن/ بحر مانند ز له: تشبیه/ یله دادن دریا: تشخیص/ قافیه: ز له و یله
15) چشمه کوچک چو به آنجا رسید/ وآن همه هنگامه دریا بدید وقتی چشمه ی کوچک به آنجا رسید و آن همه آشوب و غوغای دریا را بدید.../ مفهوم: ترسیدن و عقب نشینی / بیت موقوف­المعانی است./ چشمه­ کوچک: ترکیب وصفی/ بدید: ماضی ساده/ هنگامه: غوغا، داد و فریاد، شلوغی/ رسیدن چشمه و هنگامه دریا: تشخیص/ قافیه: رسید و بدید
16) خواست کزان ورطه قدم درکشد/ خویشتن از حادثه برتر کشد خواست از آن گرداب خود را نجات دهد و از آن حادثه برهاند./ مفهوم: ترسیدن و عقب کشیدن/ کزان: مخفف که از آن/ قدم در کشیدن: اصطلاح کنایی است و ساختمان مشتق_مرکب دارد./ خویشتن: ضمیر مشترک است و نقش مفعولی دارد./ ورطه: زمین پست، مهلکه، هلاکت/ برتر کشیدن: نجات دادن، خود را رهانیدن/ قافیه: در و برتر/ ردیف: کشد
17) لیک چنان خیره و خاموش ماند/ کز همه شیرین سخنی گوش ماند ولی آنچنان حیرت­ زده و ت ماند که آن همه حرف­ ها و ادعاهایش را فراموش کرد و ت شد./ مفهوم: تسلیم و سکوت/ خیره و خاموش: مسند/ خیره: سرگشته و حیران/ لیک: امّا/ خیره و خاموش ماندن و شیرین سخنی چشمه آرایه­ ی تشخیص دارد./ شیرین سخنی: حس­ آمیزی/ شیرین سخنی: کنایه از خوش سخنی و خوش صحبتی/ گوش ماندن: کنایه از ت شدن